ابن البلخي

36

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

اطّلاعاتى پرداخته است كه آنها را نمىتوان در كتاب‌هايى كه سراغ داريم يافت . در مثل ، در فهرست پيشداديان او از شهريرامان shahriraman نوهء نوذر ياد شده است ( ص 13 ) بر اساس كدام مرجع ؟ من تا كنون نتوانسته‌ام معلوم كنم . ظاهرا اين نام در هيچ جاى ديگر نيامده است . در ص 25 تنها وى از جملهء مورخان مسلمان است كه از زناشويى بوراندخت [ 1 ] با شهربراز و به قتل رساندن آن مرد ياد مىكند و اين مطلب مورد تأييد مراجع ارمنى واقع شده است ( نولد كه ، ساسانيان . ، ص 390 [ 2 ] حاشيه 2 ) . شرحى كه دربارهء جمشيد آورده چنان شباهت نزديكى به روايت فردوسى ( شاهنامه ، چاپ ماكان ، ص 18 - 21 ) دارد كه مىتوان هر دو را به منبعى مشترك بازگرداند ، زيرا محتمل نيست كه روايت فردوسى را رونويس كرده باشد ، و در فارسنامه مىخوانيم كه جمشيد را ضحّاك فرو گرفت و فرمود با ارّه به دو نيم كردند و « در درياء صين انداخت [ 3 ] » و تفصيل اين مطلب در شاهنامه آمده است ( ص 26 ، س 10 ) ، اما نه در حمزه يا طبرى . در صفحهء 43 پس از ذكر فقره‌اى در باب اينكه چگونه همه رعيت‌هاى شاه حتى والاجاه‌ترين بزرگان ، بندگان او شمرده مىشدند مؤلف ما به ذكر آزاد نامه‌اى مىپردازد كه رستم از كيكاووس گرفت و اين به آن پادشاهى سيستان و زابلستان داد با نشان پادشاهى [ 4 ] ( مقايسه كنيد با خلاصه روايت در تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 604 ، س 3 - 5 ) . آمديم بر سر ساسانيان كه در آنجا گفتارهاى كامل و جالب نظر دربارهء شاپور ذو الاكتاف مى توان يافت ( ص 66 - 73 ) و بهرام گور ( ص 74 - 82 ) كه سرگذشت رومانتيك او در لشكركشى بر ضدّ خاقان ترك تا حدى به تفصيل شرح داده شده .